گذشتن

گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی ؛ وقتی می مانی و تحمل می کنی ، از خودت یک احمق می سازی...

+ کتایون دارابی ; ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
پيام هاي ديگران ()

بریدن یا پیوستن

نمی دانم چرا مدام عشقی در دلم می آید و می رود و گاهی غمگینم و گاه شادم می کند، نمی‏دانم نشانه چیست؟ عاشقی یا رهایی، شروع یا پایان... بریدن یا پیوستن، چه سخت است بدانم در دلم چه می‏گذرد، هنوز نمی‏دانم عشقی که در دلم می‏آید و می‏رود، نشانه چیست؟ کاش دلم به جای این همه نشانه راه روشنی را نشانم می‏داد، راهی که می‏دانستم پایانش چیست، اصلا نمی‏دانم این نشانه‏ها را ببینم یا ازکنارشان برای همیشه بگذرم...نمی‏دانم قرار است عشقی شروع شود یا تمام... اصلا نمی‏دانم می‏شود اسمش را عشق گذاشت یا نه؟ پس این احساس چیست که مدام در دلم می‏آید و می‏رود... این چیست که مدام مرا دچار یاس و خوشی می‎کند، این چیست که نمی‏دانم پنهانش کنم یا نشانش بدهم... این چه احساسی است که نمی‏دانم باید بجنگم یا تسلیمش شوم... 

+ کتایون دارابی ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠
پيام هاي ديگران ()